تبليغاتX
تک سوار
اين وبلاگ داستان دنباله دار يه دختر كوچولوي عاشقه. داستان رو از اول بخونين.
 یازدهم
هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد
|+| نوشته شده توسط تک سوار در پنجشنبه سی ام فروردین 1386  |
 دهم
الو سلام آقای رئیس هستن؟
بله شما؟
من ... هستم
گوشی خدمتتون
دینگ دینگ دی دی دینگ ...
دینگ دینگ دی دی دینگ ...
دینگ دینگ دی دی دینگ ...
بازم دینگ دینگ دی دی دینگ ...
الو؟؟؟
بله؟
آقای رئیس نیستن! (یعنی آقای رئیس گفتن نیستن!)
اوه چه جالب. بگید هر وقت خواستن باشن به من خبر بدن. خدافظ
بوووووووووووووووووووق

چه حسی پیدا می کنی فقط وقتی باهات کار دارن و براشون سودمندی با روی خوش پاسخگوت هستن؟؟؟ و وای به روزی که تو با اونا کار داشته باشی!
|+| نوشته شده توسط تک سوار در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386  |
 نهم
دیروز می شنیدم یکی می گفت:
ولی احمدی نژاد حرف قشنگی زد... چرا دولت این کشور گذاشته یه زن با 12 تا ملوان مرد به این ماموریت بیاد. مخصوصا که یه بچه ی 22 ، 3 ماهه هم داشته!!!
|+| نوشته شده توسط تک سوار در دوشنبه بیستم فروردین 1386  |
 هشتم
1. از اينجا برو.

2. بذار بمونم!

1. بروو

2. بذار بموونم!

1. بروووووووووووووووووووو

2. خواهش مي‌كنم بذار بمووووووووووووووووووووونم!

1. بروووووووووو برووووووووووووو برووووووووووووووو

2. باشه. باي... ....

1. كجا رفتي؟ 


 هر چيزي بايد يه حدي داشته باشه! مخصوصاً ناز كردن خانم‌ها!!!

|+| نوشته شده توسط تک سوار در شنبه هجدهم فروردین 1386  |
 هفتم
بچه: بابا من گیتار می خوام... یالا می خوام... من گیتاااااااااااااااااااااااااااااااااار می‌خوام!!!

بابا: خيلي خب باشه، برات مي‌خرم...

چند روز بعد...

بچه: آخيش ديگه گوشه‌ي اتاقم خالي نيست.

|+| نوشته شده توسط تک سوار در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386  |
 ششم

اگه سکس تو ایران آزاد بود، اونوقت بازم این پسرا بودن که باید دنبال دخترا راه می افتادن؟

|+| نوشته شده توسط تک سوار در شنبه یازدهم فروردین 1386  |
 پنچم

می شنیدم که مرد دنيا ديده اي داشت به  مرد كنار دستيش مي گفت می گفت:" این دخترا هر چقدرم که آرمان گرا بازم همه ی فکر و ذهنشون شوهر کردنه."

 

- خیلی هم پرت نمی گه ها

|+| نوشته شده توسط تک سوار در شنبه یازدهم فروردین 1386  |
 چهارم

فکر می کنی هیشکی حرفاتو می فهمه؟ یا اصلا می شنوه؟ یا اصلا کسی وجود داره که بخواد حرفاتو بشنوه؟

اصلا چرا بايد يكي باشه كه حرفاتو بشنوه!؟!؟!؟!

مگه قرار نيست ما جاي خودمون زندگي كنيم؟ مگه اگه اون يكي حرف ما رو بشنوه با وقتي كه نشنوه اوضاع ما چه فرقي مي كنه؟

مهم تر از همه چرا فقط اون يكي بايد جنسش با ما فرق داشته باشه تا شنيدنش به دلمون بشينه؟؟؟

 

 

غريزه چيزعجيبيه؟؟؟

|+| نوشته شده توسط تک سوار در شنبه یازدهم فروردین 1386  |
 سوم

تو سال گذشته یه موفقیت چشم گیر داشتم و یه دونه شکست چشم گیر.

خب اگه هر موفقیتی رو ۱+ و هر شکستی رو ۱- در نظر بگیریم.

حاصل کارمون می شه ۰!!!

خب این یعنی اگه از جام تکون نمی خوردم بازم همین نتیجه رو می گرفتم.

نتیجه اخلاقی اینکه: مث خرس تنبل تو تختخواب بمون.

نتیجه منطقی اینکه: این ترم ریاضی می افتی.

نتیجه روانشاسی اینکه: ریاضیات به درد زندگی آدم نمی خوره.


واقعا مي شه احساسا رو ارزش گذاري كرد؟ پي نوشت اوناييكه می گن عشق و نفرت یکیه؟

|+| نوشته شده توسط تک سوار در شنبه یازدهم فروردین 1386  |
 دوم

یه چیزی بهم می گه هنوزم عشق قشنگه!

حالا بین دو تا احساس گیر کردم

ازش متنفر شم یا تا عمر دارم عاشقش بمونم؟؟

|+| نوشته شده توسط تک سوار در شنبه یازدهم فروردین 1386  |
 یکم

هميشه حرفي براي گفتن وجود داره. اما آيا ارزشي بالاتر از سكوت رو هم داره؟


پ.ن: برای شروع چطور بود؟

امتحان می کنیم ۱ ۲ ۳...

|+| نوشته شده توسط تک سوار در شنبه یازدهم فروردین 1386  |
 
 
بالا